سریال «آقای مرسدس»؛ کارآگاهی شکست خورده به دنبال قاتل سریالی

1476240_266.jpg


هفته نامه کرگدن: در سریال «آقای مرسدس» ویژگی های مثبت فراوانی وجود دارد، اما مهم ترینش نویسنده ای است که سریال براساس داستان او ساخته شده: استفن کینگ
لاک پشت خانگی و کارآگاهش

رامین پیروزان
این روزها دوباره نام «استفن کینگ» بر سر زبان ها افتاده است. از کتاب های او بیشتر از کتاب های هر نویسنده دیگری اقتباس های سینمایی و تلویزیونی شده است. از معروف ترین این اقتباس ها می توان به «مسیر سبز»، «رستگاری و شاوشنگ» و «تلالو» اشاره کرد که هر سه در میان رده بندی ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما از نگاه سایت معتبر آی ام دی بی دارای رتبه های بسیار خوبی هستند (رستگاری در شاوشنگ فیلم اول این رده بندی است)؛ اما این روزها اسم آقای کینگ به خاطر اقتباس سینمایی از داستان «ایت (IT)» بر سر زبان ها افتاده است. البته بعد از نسخه سینمایی که در دهه نود از رویش ساخته شده بود، نسخه اخیر دومین فیلمی است که از روی این کتاب ساخته شده است و این فیلم بعد از سال ها توانست در میان فیلم های ژانر وحشت رکورد فیلم معروف «جن گیر» را بشکند و خودش را به عنوان پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای وحشت مطرح کند.
 
 آقای انتقامجو
در همین روزهایی که دوباره نام آقای کینگ و داستان هایش بر سر زبان ها افتاده اند و ناشرهای داخلی برای چندمین مرتبه توجه ویژه ای به او نشان داده اند، دو سریال تلویزیونی هم براساس داستان های آقای کینگ پخش شده است، یکی سریال «مه» ساخته شده براساس داستانی به همین نام که چند سال پیش نسخه سینمایی اش ساخته شده بود و دیگری سریال «آقای مرسدس» که در این مطلب قصد معرفی اش را داریم.
آقای مرسدس از آن دسته داستان های کینگ است که در غیاب امر شگفت روایت می شوند. بیشتر ما کینگ را به خاطر ماجراهای عجیب و غریب و پیچیده اش می شناسیم، اما آقای مرسدس شباهت زیادی به دیگر آثار او ندارد. با وجودی که طرح این داستان پتانسیل این را دارد که از آن داستانی پیچیده با اتفاق های پیچیده ساخته شود، کینگ این مرتبه ترجیح داده داستانش را با کمترین فراز و فرود روایت کند و بیشتر به جنبه روانشناسانه ماجرا بپردازد. یکی، دو سال است که قاتلین سریال تبدیل به سوژه اصلی بیشتر فیلم ها و سریال های تلویزیونی شده اند.
یک کارآگاه شکست خورده با زندگی اجتماعی آشفته به دنبال قاتل سریالی جذاب و باهوشی است که کم کم بیشتر از قتل هایش به این بازی موش و گربه با کارآگاه عادت می کند.
داستان کینگ هم با همین فرمول ساده و همیشگی پیش می رود. کارآگاه او هم آدم عجیب و غریب و پیچیده ای نیست. حیوان خانگی اش یک لاک پشت است و زندگی عاطفی اش در وضعیت بحرانی. به جز مگره، کارآگاه دیگری را نمی شناسم که سر و همسری داشته باشد و اوضاع و احوال داخل خانه اش رو به راه باشد؛ اما قاتل سریالی آقای مرسدس آدم جذابی نیست. او زیادی بدبخت است و همین است که داستان کینگ را ارزش می دهد.
این بار دو آدم بدبختی تن به این بازی موش و گربه داده اند که هر دو به اندازه خودشان کارشان را بلدند و از هوش و ذکاوت بهره برده اند.
داستان پر است از شخصیت های فرعی جذاب و دوست داشتنی و برای شما به عنوان مخاطب هیچ نکته مبهمی وجود ندارد. شما همواره در جایی قرار گرفته اید که تمام ماجرا را بهتر از تمام شخصیت های درگیر در داستان می دانید و می شناسید و همین مسئله است که عیار داستان کینگ را بالا برده؛ جسارت او در بیان ساده ماجرایی که می تواند خیلی پیچیده تر از این حرف ها باشد. سریال ساخته شده هم به اندازه داستان جسورانه و تمیز است. هنرپیشه ها به خوبی انتخاب شده اند و هر کدام از پس نقش خودشان برآمده اند.
اگر این روزها سریالی را برای تماشا سراغ ندارید، آقای مرسدس انتخاب مناسبی است.
 
 آقای انتقامجو
چرا «بِرِیدی» خودش را نمی کشد؟
روناک حسینی
داستان پلیسی که قاتلش از اول معلوم است، یک حسن بزرگ دارد. آن هم این است که هر قدر از آن بنویسیم، اسپویل نکرده ایم. این جور داستان ها بیشتر از آن که معماگونه باشند و بخواهند هوش و دقت کارآگاه قصه و مخاطب را همزمان بسنجند، بر جنبه روانشناختی ماجرا تمرکز دارند.
خانواده، مدرسه و باقی ارکان جامعه که همیشه متهمان ردیف اولند؛ ارکانی که خوب بلدند چطور از آدمیزاد یک هیولای تمام عیار بسازند و بعد هم قیافه مظلوم به خود بگیرند و برای هیولا رای صادر کنند. البته با این حرف ها قرار نیست اراده آدمی را به کال نادیده بگیریم. این را هم باید در نظر گرفت که هر کس برای عبور از وضع موجود تصمیم منحصر به فردی می گیرد. یک نفر ممکن است بخواهد یک بار خودش را بکشد، یکی دیگر ممکن است بخواهد هر لحظه این کار را بکند و البته تصمیم های دیگری که شاید کاملا متفاوت باشند.
سریال «آقای مرسدس»، شروعی شوک آور دارد، به خصوص اگر خیلی تصادفی و بدون هیچ آگاهی قبلی آن را ببینیم. البته شما می دانید که قرار است غافلگیر شوید، پس خیلی برای شما مصداق ندارد. سریال آقای مرسدس، ما را با مرد جوانی به نام بِرِیدی آشنا می کند که هر لحظه در حال مرگ است. مرگی خودخواسته که تنبیهی همیشگی برای او است که خود را شایسته تنبیه مدام می داند. یک طرف دیگر داستان، کارآگاهی سالخورده است که حسابی هم اضافه وزن دارد و البته عادت هایی کشنده. روند تغییر زندگی کارآگاه با پیش رفتن داستان را می توانید در تیتراژ ابتدایی ببینید.
کلیشه زندگی آشفته یک کارآگاه بازنشسته این جا هم تکرار می شود. کارآگاه قرار است به هم ریخته باشد تا شما هم به هم بریزید. کارآگاه خسته است تا شما را هم خسته کند. برای این که خسته نشوید، زیاد خودتان را درگیر این کلیشه نکنید و سعی کنید فراموش کنید که با یک کارآگاه تکراری مواجهید. هر چند بِرِیدی هم چندان جدید و بکر نیست. شاید اصلا لازم نیست هیچ کدامشان از هرگونه کلیشه به دور باشند. این کارآگاه پیر که مثل باقی کارآگاه های پیر روابط شخصی و خانوادگی آشفته ای دارد و سال هاست که با دخترش حرف نزده، شاید تصویر تازه ای نباشد، اما هیچ کدام از مشابهانش با این بِرِیدی درگیر نیستند و این همان تازگی است که دنبالش هستیم. هر کدام از بیل هاجیزهای بازنشسته در دنیاهای موازی، هر قدر هم شبیه باشند، باز سرنوشتشان حاصل انتخاب های متفاوتی است. هرکدام از آن ها، از بین بی نهایت انتخاب، چیزی را بر می گزیند که منحصر به خود او است و دیگر تکرار نمی شود.
در هر حال با وجود تمام مشابهت های داستان پلیسی آقای مرسدس با بقیه قصه های کارآگاهی، چیزهایی هست که فقط در همین داستان اتفاق می افتد. آقای مرسدس مهارت های ویژه ای دارد و با همین مهارت ها هم مثل داس مرگ به جان دنیای اطرافش می افتد. دنیای بیل هاجیز و مرسدس و بریدی پر است از آدم های خسته کننده، اما قصه خسته کننده نیست. احتمالا تماشای قسمت بعدی را به خواب ترجیح دهید.
 
 آقای انتقامجو
تکراریِ جذاب
المیرا حسینی
روزی که تصمیم بگیرم سریال بسازم، همین کار را می کنم: شروع توفانی. بیننده هر چقدر هم که حرفه ای باشد و سرد و گرم سریال ها را چشیده باشد، در یک لحظه آچمز می شود و مشتاق تماشای ادامه سریال باقی می ماند. این کاری است که سازندگان سریال «آقای مرسدس» انجام دادند. یک پس زمینه چند دقیقه ای خوب چیدند: زنی که مجبور است با کودک دوماهه خود در صف کاریابی بایستد و مرد جوانی که تازه گرفته و در نگهداری از بچه به او کمک می کند و از زن در برابر باقی افراد بی حوصله ای که در صف هستند و بابت گریه های بچه غر می زنند، دفاع می کند.
بیننده منتظر است با این شخصیت پردازی ابتدایی، رابطه ای عاطفی میان این دو نفر شکل بگیرد که یک دفعه دیوانه ای پیدا می شود و با مرسدس بنز به دل جمعیت می زند و به فجیع ترین شکل ممکن از روی هر کسی که در صف ایستاده، رد می شود و کشتاری خونین راه می اندازد. مرد مهربان، مادر درمانده و کودک دوماهه هم جان سالم به در نمی برد و در فهرست مقتولین قرار می گیرند. بعد هم می پرد به دو سال پس از آن ماجرا؛ کارآگاه مسئول پرونده بازنشسته شده و روند زندگی اش او را به سمت یک مرگ تدریجی سوق می دهد. آقای مرسدس هم دستگیر نشده است.
نکته جالب سریال این است که ما از همان ابتدا آقای مرسدس را می شناسیم. می دانیم با مادر دائم الخمرش زندگی می کند، در یک فروشگاه تجهیزات الکترونیکی کار می کند، ظاهرا گوشه گیر است و کاری با کسی ندارد، اما آن جا که پا روی دمش می گذارند، به شدیدترین شکل واکنش نشان می دهد؛ اما نه همان لحظه. اجازه می دهد که طرف خیال کند پیروز شده، فکر کند زهرش را ریخته و او را تحقیر کرده است و بعد زمانی که طرف حتی فکرش را هم نمی کند، در دامی می افتد که بریدی (همان آقای مرسدس) برایش پهن کرده است. او از دنیا کینه به دل دارد و هرجا پا بدهد، نیشش را در تن جامعه ای فرو می کند که دل خوشی از هیچ کدامشان ندارد.
بریدی یک روانی باهوش است که تصمیم می گیرد بعد از دو سال زخم کهنه کارآگاه بازنشسته را دستکاری کند؛ زخمی که به خاطر پیدا نکردن متهم مرسدس سوار ایجاد شده است؛ اما بیل (پلیس بازنشسته) نه ساده لوح است، نه احمق. شاید به اندازه بریدی از تکنولوژی سر درنیاورد، اما سال ها کار در نیروی پلیس او را در رفتار با روانی ها آبدیده کرده، حتی اگر دوستان قدیمی اش در نیروی پلیس حرف هایش را جدی نگیرند و آن را به حساب کسالت بازنشستگی، شوق در دست گرفتن دوباره یک پرنده نیمه تمام و مصرف بیش از اندازه الکل بگذارند. بیل پیرتر شده، تنهاست، اضافه وزن دارد، به ظاهر خودش و نظافت خانه اش نمی رسد، ولی هنوز حرفت نشده و همچنان می تواند بوی خطر را حس کند؛ خطری که از سوی بریدی جامعه را تهدید می کند.
آقای مرسدس هم داستان خوبی دارد و هم شخصیت های جذابی. ویژگی های بریدی به عنوان شخصیتی ضد اجتماعی که در محیط ناسالمی بزرگ شده و عقده های فراوان دارد، باهوش است و سوار بر تکنولوژی، می توانست یکی از بی شمار شخصیت های تکراری در فیلم و سریال های این چنینی را به دست دهد، اما هوشمندی نویسنده مانع از این اتفاق شده است. شاید نقطه قوت داستان بیش از همه بیل باشد که شکل دیگری از یک کارآگاه پیر را نشانمان می دهد؛ مردی که زیبایی ظاهری یا اخلاقی خاصی ندارد، حتی در گذشته برخوردهایی داشته که خودش هم نمی تواند به آن ها افتخار کند، اما شما دوستش دارید و به موفقیتش امیدوار هستید.
 
 آقای انتقامجو
سریال آقای مرسدس از آن دست سریال های خوش ساختی است که می توانم با دل راحت تماشایش را به سریال بازها پیشنهاد دهم و خیلی هم نگران بازخوردهای منفی نباشم.

مختصر و مفید درباره سریال «آقای مرسدس»

تهیه و ترجمه: مستانه تابش
•    سریال «آقای مرسدس» یک تریلر معمایی امریکایی است که براساس رمانی به همین نام، اثر استفن کینگ ساخته شده است. کینگ این کتاب را در سال ۲۰۱۴ منتشر کرد و همزمان کتاب صوتی آن نیز وارد بازار شد. این رمان شصت و دومین کتاب استفن کینگ است و کینگ در مصاحبه ای گفته این کتاب اولین جلد از یک سه گانه است. این رمان در سال ۲۰۱۵ برنده جایزه جنایی ادگار شده است.
•    اگرچه طرفداران رمان های استفن کینگ دوست دارند عین همان چیزی را که در کتاب خواندهاند، روی صحنه هم ببینند، اما در اقتباس تلویزیونی این اثر نکاتی به کتاب اضافه شده و حتی یکی، دو شخصیت جدید هم وارد سریال شده است. این تغییرات به ویژه در صحنه های کلیدی سریال از جمله برنامه هارتسفیلد برای حمله به یک کنسرت کاملا محسوس است.
•    کارگردان سریال «آقای مرسدس» جک بندر است که سریال بین های حرفه ای او را با کارگردانی دو قسمت از سریال بسیار مشهور «گیم آو ترونز» و «لاست» می شناسند. البته بندر سریال های نسبتا پرطرفدار دیگری مانند «آلیاس»، «آلکاتراز» و «زیر گنبد» را نیز در کارنامه کاری اش دارد.
•    برای فصل اول این سریال در ۱۰ قسمت پخش شده است و دهم اکتبر، همزمان با پخش قسمت آخر فصل اول، اعلام شد که فصل دوم این سریال نیز در حال ساخت است براساس پیش بینی های انجام شده فصل دوم آقای مرسدس در سال ۲۰۱۸ روی آنتن خواهدرفت.
•    البته هری ترداوی تنها بازیگر جایگزین این سریال نبود چون پس از مرگ یلچین، آن مارگرت هم که قرار بود در نقش آیدا سیلور ظاهر شود، به دلیل بیماری یکی از اعضای خانواده اش از این پروژه کنارگیری کرد تا هالند تیلور بازیگر «مایش ترومن»، «بچه های جاسوس» و…به جای او ظاهر شود. آیدا سیلور جزو کاراکترهایی است که در کتاب کینگ وجود ندارد و فیلمنامه نویس ها آن را اضافه کرده اند. او زنی میانسال است که در همسایگی هاجیز زندگی می کند و می خواهد ارتباط عمیق تری با او برقرار کند.
•    برندگان گلیسون در این سریال نقش کارآگاه بازنشسته، بیل هاجیز را بازی می کند که به دنبال دریافت نامه ای عجیب و غریب از یک قاتل دیوانه سعی می کند پیش از این که او مرتکب قتل دیگری شود، دستگیرش کند. گلیسون ایرلندی با فیلم «سارای عزیز» وارد سینما شد و پس از آن در فیلم های مشهوری همچون «ماموریت غیرممکن»، «شجاع دل»، «دار و دسته نیویورکی ها»، «کوهستان سرد» و… بازی کرد. در سال های اخیر حضور او در فیلم های «هری پاتر» در نقش مودیِ چشم دیوانه، نام گلیسون را دوباره سر زبان ها انداخت.
•    ترداوی در یکی از مصاحبه هایش گفته است که پس از خواندن فیلمنامه آقای مرسدس روزهای سختی را برای نزدیک شدن به این شخصیت سپری کرده است. به گفته ترداوی، استفن کینگ خیلی خوب می داند که چطور باید آدم ها را بترساند.
 
آقای انتقامجو 



بک لینک

دانلود کتاب